حلالم کن دم رفتن کمی بعد از پشیمونی
تو آوار نگاهی که تو هم با ما نمی مونی
مسیر موندن ورفتن یکی بود وجدا شد باز
تو پایان منو دیدی جدایی سخته از آغاز
حلالم کن غریبونه خیالم با تو میمونه
حلالم کن غریبی که برات دل کندن آسونه
حلالم کن به خونی که غروب از خاک می جوشه
حلالم کن به نوزادی که شیر از تیر می نوشه
مگه میشه کنارت موند؟هنوزم عشق بدحاله
صبوری هم کم اورده خود شمشیر می ناله
حلالم کن به زخمایی که لب واکرده می خنده
حلالم کن به عشقی که به چشمای تو پابنده
شعری از فرزاد حسنی و با صدای امیر علیزاده که شعرشو خیلی دوست دارم
اینم آخریش
سلام گلای من
خوبید؟
ببخشید که بی خبر رفتیم
ببخشید که قول دادم براتون از کربلا بنویسم اما بهش عمل نکردم
شرمنده
اما دیگه رمقی برام نمونده که بخوام ادامه بدم
هر شروعی یه پایانی داره
این دفعه هم نوبت وب منه
دیگه عمرش تموم شده
خیلی وقت بود داشتم به بستنش فکر میکردم که...
میخواستم حذفش کنم
اما گفتم بذارم باشه شاید حتی اسمش بنده هاشو به یادش بندازه
حلالمون کنید
اما کلام آخر:
خدا انسان را عاشق میخواست
التماس دعا
یا حق


+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 7:7  توسط
ربنا! ربنا!
پروردگار زیبایی و کلام و عشق!
خدایا سپاس از مهربانی ات! خدایا گفتی بیا تا من صد قدم به سوی تو بیایم!
آمدم! هرچند رو سیاه! اما عاشق! می دانم گناه می کنم! نافرمانی ات می کنم! اما باز از تو می خواهم!
خدایا خراباتت را دوست دارم! درد بدنم را دوست دارم! چون می دانم به تو می رسم! چون می دانم سلامت می شوم! چون می دانم عاشق می شوم!
از تو روزی حلال می خواهم و تو از من کار پاک! از تو سلامتی می خواهم و تو از من می خواهی مراقب خود باشم! سرم ر روی شانه ات می گذارم و تو به من نوازش گرم می دهی ! خدایا آغوشت را می خواهم و از هر چیزی پاکترین آنرا!
بنده ی من سلام!
سلامت کجا رفت؟ سلامت را خوردی؟ اما من سلام میکنم به بنده ی نازنینم! به معشوقم!به خدای دیگرم!روی زمین! سلام بنده ی پاک و مهربانم! لحظhت زیادی را از تو زمان نمی خواهم! ولی همین لحظات کم را کنارم باش!
بنده ی من!
سر قول خویش ایستاده ام! وبه تمام قول هایم عمل می کنم! تو آمدی من هم آمدم! بارها جلوی گناه کردنت را گرفتم! بارها جبرائیلم را فرستادم تا محافظت باشد! چون می خواستی به من برسی! بنده ی من کنارت هستم حتی وقتی که تو چشم دیدنم را نداری! وقتی گناه میکنی اولین کسیکه تو را در آغوش میکشد منم! من تو را دوست دارم و با عدالت و عشقم با تو رفتار می کنم! بنده ام قول می دهم اگر از کسی جز من نخواهی بی نیازت کنم و اگر از کسی جز من خوسته هایت را نخواهی تک تک آنها را اجابت می کنم! من تو را دوست دارم و پاکان و مقربان را برای تو میفرستم به شرطیکه بنده ام باشی! من دلم میخواهد همیشه در آغوشم باشی! همیشه در کنارم باشی! من دوست دارم گناه نکنی! عاشق باشی و عاشق بمانی!با عشقت به همه چیز میرسی! به خدایی هم میرسی! چون خودم قول دادم! بنده ام! درود بر روح پاک تو و که از خودم دمیدم و درود به نفس پاک تو که به دنبال اصل خود می گردد! درود...
خدای من !
می دانم که بر سر عهد خویش ایستاده ای! می دانم منتظر نشستی! می دانم بی نیازم می کنی! می دانم مهربانی! خدایا خواسته ام این است! از اول تا آخر! شراب تو را می خواهم! تا به مستی ات برسم! تا به خودت برسم! خدایا من کسی را می خواهم که با دیدنش به یاد تو باشم! و اصلا خدایی چون تو می خواهم! تو خدای خوبی بودی و من بنده ی بد تو! اما تنهایم نگذار! همانطور که تا الان تنهایم تنگذاشتی! دوستت دارم!
بنده ام می دهم به تو آنچه را که می خواهی! و به آن میرسی! به پاکترینشان و به خدایی ترینشان! من هستم در کنارت! هروقت بخواهی! شوق وصالم را در درونت می گذارم و تو را به اوج میرسانم! یاد من هم باش که آرام شوی! تا خدایی شوی!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 11:53  توسط آسمونی
فردا تولد تک درختمه
چون ممکنه نباشم میخوام امروز براش تو وبمون جشن بگیرم
تو وب خودمون براش جشن گرفتم واسه اینکه خودش نیست که بتونه جشن بگیره
تک درخت دریا
تولدت مبارک


برات تولد گرفتم که زودی خوب شی و برگردی
خودم از همه مهمونا پذیرایی میکنم
تو استراحت کن که زود خوب شی
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمعها رو فوت کن
که صد سال زنده باشی
میگن وقتی داری شمعهای تولدتو فوت میکنی دعات مستجاب میشه
فقط دعا کن زودتر خوب شی
اینم از کیک
نوش جونتون
فقط ببخشید که مجازیه



زشته تو جشن تولدت نباشی
بدو بیا
بچه ها منتظرتن
بچه ها
نمیخواین به تک درختمون کادو بدید؟
تک درختم
اینا مال تواند
فقط ببخشید که باز نمیشه


دوستت دارم گل من
بازم تولدت مبارک
منتظرم برگردی تا جشنتو شادتر از این بگیرم
برات دعا میکنم
دوستت دارم
اینم فرشته کوچولوی من

بچه ها
ببخشید که جواب نظراتونو ندادم
حالم خوب نیست
حلالم کنید
دوستتون دارم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 14:55  توسط
دلم میخواد گریه کنم
دلم میخواد گریه کنم اما هیچ کی ازم نپرسه چی شده
چرا گریه می کنی
چون دلیلی براش ندارم
دلم میخواد اشکامو ببینن
اما هیچ چی نگن
فقط ببینن و رد بشن
اشکام براشون مهم نباشه
حتی به گریه هام بخندن
اما نگن چی شده
دلم می خواد گم بشم
برم جایی که هیچ کی نباشه
شاید بتونم تو تنهاییهام دوباره برگردم تو آغوش خدام


+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 15:4  توسط
تو ای حسین!
با تو چه بگویم؟
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل"
و تو ای چراغ راه
ای کشتی رهایی
ای خونی که از آن نقطه صحرا
جاودان می تپی و می جوشی
و در بستر زمان جاری هستی
و بر همه نسلها می گذری
و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی
و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی
و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی
ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را
بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!
قطره ای از آن خون را
در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز!
و تَفی از آتش آن صحرای آتش خیز را
به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!
ای که"مرگ سرخ"را برگزیدی
تا عاشقانت را از "مرگ سیاه"برهانی
تا با هر قطره ی خونت
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی
و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق امید دهی!
ایمان ما،ملت ما،تاریخ فردای ما،کالبد زمان ما،
"به تو و خون تو محتاج است"
دکتر شریعتی

سلام
خوبید؟
راستش خیلی دلم میخواد از کربلا بنویسم
اما حال دلم اصلا خوب نیست
قول میدم بنویسم
هر وقت حالش خوب شد و تونست حرف بزنه
دوستتون دارم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 14:51  توسط