تبليغاتX
اینجا دلم برای خدا تنگ میشود

اینجا دلم برای خدا تنگ میشود

 

 

خدا هست...

سلام دوستای گلم

تاحالا نشده من با شما رو در رو صحبت کنم و بیشتر حرفام توی دل متن هام نهفته است. این بار میخواهم رو در رو باتون صحبت کنم. تا حالا شده کسی رو خیلی دوست داشته باشین و یه دفعه ای یه چیز بد ازش ببینید و ازش دلگیر بشین. امسال دوبار این اتفاق برام افتاد. یه بار توی تابستون و یه بار هم تازگی ها. تو تابستون که خیلی بهم ضربه خورد و... خلاصه همون روزی که از اونی که خیلی دوستش داشتم دلگیر بودم یه دوست بهم سر زد. صحبت ناگهان به همون سمت علاقه رفت و گفت میدونی چرا بعد از یه مدت تو از یه چیزی که خوشت میاد، بدی اش رو میبینی؟ گفتم نه؟ گفت: ببین خدا میخواهد تو به کسی دلبسته نباشی و به قول خودمون آزاد باشی برای همین بدی ها رو نشونت میده.

*****************

ای خدی زیبایی ها

ای خدایی که منو برای خودم دوستم داری

ای خدایی که منو با بدی هایم دوستم داری

ای خدایی که بدی هام رو میپوشونی مگر برای رهایی بندهات

ای خدای عشق و معرفت

دوست دارم...




شنبه شانزدهم آبان 1388 |

 

دلم تنگه

سجاده ام را پهن میکنم کنار پنجره اتاقم

ساعت،ساعت شماست

وقت دلم به نام شما کوک شده است

دلم اشک میخواهد

درد دل میکنم

نه

خودت که خوب میدانی ،من زیاد هم اهل درد دل نیستم

تلفنم دائم زنگ می زند

و من تنها لبخند تحویل دوستانم می دهم

بی هیچ ناراحتی ای

حالم خوب نیست

حالم خوب نیست

سجاده ام را پهن میکنم کنار پنجره و باز دلم گریه میخواهد

پدرم صدایم می کند:

علی

نمازت را خوانده ای؟

حالم خوب نیست

نمیدانم چرا این روزها این گونه ام

صدای پدر مرا به خود می اورد

قبل از نماز کنار سجاده دعای فرج میخوانم

قنوتم به نام شماست

دلم تنگ است

سجاده ام را پهن میکنم

ساعت،ساعت شماست

وقت دلم به زمان شما کوک است

 

از رادیو ضبط کردم با صدای علی ضیا

 

 


سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

 

مرسی خداجون ماهم

سلام گلای من

خوبید؟
من که خیلی خوبم

یعنی عالیم

دارم بال در میارم

الان تو سایت یونیم

مامانم برام زنگ زد

گفت یه بار دیگه خدا بهم گفت دوسم داره

یه بار دیگه بوسم کرد

اخه میدونید که

دفعه قبل دانشجویی رفته بودم مکه

سال اول دانشگام

سال تولدم

همین چند وقت پیش از طرف عمره دانشجویی یه مسابقه کتاب خوانی گذاشته بودم برامون

منم توش شرکت کرده بودم

الان فهمیدم تو قرعه کشیه همون مسابقه اسمم در اومده

ووووووووووووااااااااااااااایییییییییییییییی

باورم نمیشه

امسال مشرف میشم

این جمعه هم اولین جلسشه

دارم بال در میارم

هنوز دو سال از تشرف قبلیم نگذشته

باز دارم میرم

ووووووووووووااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییی

خخخخخخخخخخخخخخخخخخدددددددددددددددددددااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه نمیدونم چی بگم

جز اینکه خوشحالم

خیلی خوشحالم

نمیدونم چی کار کردم که خدا باز این افتخارو بهم داد

مطمئنم من نبودم

لطف خدامه که بهم اجازه میده برم

دعام کنید

قول میدم رفتم به یاد همتون باشم

اسم همتونو مینویسم که یادتون باشم

خیلی دوستتون دارم

اول خداتونو

بعد هم خودتونو

 

خیلی خوشحال بودم

خواستم اول از همه به شما بگم

برا همین تو وبم نوشتمش

ببخشید اگه نظراتونو جواب ندادم

میام دوباره


سه شنبه پنجم آبان 1388 |

 

او

در دل سیاه شب

هر ستاره ای که سر میزند،اوست

چشمک هر ستاره ای

نگاه دزدانه ی اوست که مرا پیغام میدهد

که در زمین تنها نیستی

که مرا غروب نیست

مرا با تو جدایی نیست

مرا بی تو زندگانی نیست

مرا بی تو سرنوشتی نیست،سر گذشتی نیست

هر ستاره ای مرا مژده ای است که او هست،که اوست

که او خورشید بی غروب من است

که او وصال بی فراق من است

که او حضور بی غیبت من است

او در دم هر نفس من است

در کوبه ی هر نبض من است

طعم هر طعامم اوست

شهد هر شرابم اوست

عطر هر یاسی نجوای اوست

وزش هر نسیمی نوازش اوست

قطره هر شبنمی اشک اوست

عاشقی رنگ سمند او

آسمان،پرتوی از سر در اوست

مخمل ابر،گل پیکر اوست

ساقه صبح،بر و بالایش

نغمه ی وحی خدا آوایش

آرزو طرحی از اندامش

مژده نقشی است ز پیغامش

زندگی رایحه ی پیرهنش

جان من تشنه ی نوش دهنش

 

دکتر شریعتی

 


دوشنبه چهارم آبان 1388 |

 

صدای خدا

چند روزی میشد

حس میکردم دارم از خدام میزنم

دارم ازش دور میشم

دارم لحظه هایی که فقط مال خودم و خودشه رو با دیگران تقسیم میکنم

داشت یادم میرفت تنها کسم خدامه

داشت یادم میرفت نباید دل بسته دنیا بشم

نباید دل به کسی ببندم

چون دلمو میشکنن

داشت یادم میرفت تنها خدا عشق است و عشق خدا

داشت یادم میرفت...

کم کم لحظه هایی که بدون حضور او؛بدون اشک ریختن برای او میگذشت داشت زیاد میشد

حس میکردم

اما نمیخواستم قبول کنم

چون میگفتم من که به یادشم

پس حتمن ازم راضیه

به یاد خودش بودم

اما دلشو یادم رفته بود

یادم رفته بود خدامون عاشق اشکای بنده هاشه

یادم رفته بود خدامون هم دوست داره یه مدتی از روز یا شبمو اختصاص بدم به او

یادم رفته بود بنده هاشو افریده تا دوسش داشته باشن

یادم رفته بود دلش برا اشکامون تنگ میشه

عشق خدامو یادم رفته بود

 

 

با تموم نامردیام

با تموم فراموشیام

بازم خدام فراموشم نکرد

بازم مثل همیشه سر بزنگا اومد سراغم

یه کاری کرد دلم بشکنه

دلمو شکست تا خودش اونو بخره

این قدر دوسم داشت که نذاشت دیگران بشکننش

قبل از اینکه بقیه دلمو بشکنن خودش شکست تا دیگه ضربه نخورم

با نشونه هاش شکست

شکست تا باز پرواز کردنو یادم بده

شکرت خداجونم

 

خیلی خوبه که خدامون هست

خیلی خوبه که او رو داریم و تنها نیستیم

خیلی خوبه که خدامون دوستمون داره

خیلی خوبه که وقتی دلمون میشکنه او دلمونو میخوره

خیلی خوبه که با تموم نامردیامون با یه غلط کردم میبخشه

خیلی خوبه که ما خدامونو داریم و شیطون نداره

خیلی خوبه

خیلی خوب

اما از همه بهتر بگم چیه؟
این که خدامون خدامونه

گاهی میگم واقعن اگه او رو نداشتیم چی کار میکردیم؟

خداجون نازم

دلم میخواد داد بزنم

همون جمله ای رو که تو یه علامت ورود ممنوع نوشتم و زدم به دیوار اتاقم

دلم میخواد داد بزنم تا همه بدونن:

 

ورود ممنوع!

 

دل من منطقه اختصاصی خدای من است

 


سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

 
یکی از بنده هاش(نارسیس)

دیدیم جای خدا خالیه اینجا.دیدیم خدا تنهاس اینجا. اومدیم از خدا بگیم که ناشناخته است. بگذار ما هم ناشناخته بمانیم.

 

مطالب اخير

خدا هست...

دلم تنگه

مرسی خداجون ماهم

او

صدای خدا

سوره ی تماشا

شب تنهایی خوب

منم زنده ام

سلام

 

پیوند ها

آبجی مژگان مهربونم

آبجی مهسا جونم

داداش علی عاشق خدام

یه وبلاگ دیگه ی داداش علی جونم

داداش جی جی پاک و خداییم

آبجی جون ساکتم

داداش یوزارسیف مهربونم

تک درختم

گنجشکم

منطقه اختصاصی

کسی صدام میزنه

سنگ صبورم خداست...

خدا جون دوستت دارم

خداوند عشق است

خدای خوب من

روی ماه خداوند را ببوس

بهترین های دنیای اینترنت

یه عالمه خاطره

بچه های کویر

ستاره سها

شعر و ادب:داداش شاهرخ

دنیای سرخ من

یاد باد آن روزگاران، یاد باد

نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا

پیش به سوی زندگی...

عصای موسایی

دلتنگ گل نرگس

ஜ پـــــويــــــــــــــا ஜ

نازنیــــــن جـــــان تولــــــدت مـبارک

بیقرار ظهور

خودمو خودت

روی ماه خدا را ببوس

راز غنچه...!

من خدا را در دلها می بینم

کلبه ی با معرفتا

یک فنجان چای داغ

خبرت هست که بی روی تو ارامم نیست

یک نگاه قدیمی

زندگی زیباست

حال و هوای زندگی

(من از او خاطره دارم(تهمت

غمکده یک مرد

خودمونی

کلبه ی کوچیک دلم

عاشق خدا

وچیزی شبیه عشق

بی قرار مثل من

قلب شیشه ای

تنهاتر از خدا

کلبه اي ساختم با دست نوشته هایم

عمران برای همه

چاردیواری

شبگرد تنها

و خدایی که در این نزدیکیست

 

امکانات جانبی

RSS 2.0